
دختری که توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بود رو به پیرزن کنار دستیم گفت:" حجاب به من میاد؟ " و پیرزن همانطور که عادت اکثر دیگر پیرزن های دور و برم است شروع کرد به مثلا تشویق کردن های بی در و پیکر. دختر رو به من کرد سر تکان دادم، بعد که دیدم منتظر است حتما حرفی بزنم گفتم :" مهم اینه که تو چی دوست داشته باشی، تو چی بخوای، اگه اینجوری دوست داشته باشی این خوبه، اگه جور دیگه ای دوست داشته باشی اون خوبه" مات ماند، انگار زیاد هم مهم نبود چه دوست دارد. یا شاید هیچ وقت فکر نکرده بود چه می خواهد....
ادامه مطلب