
همه عمر میان گفتن و نگفتن مردد بودم.همه عمر گفتم و حذف کردم، نوشتم و حذف کردم. جا گذاشتنِ ردپایی را تاب نداشتم. از آن روز که بلاگفا هست و نیستمان را به باد داد، دیگر دلم هم با بلاگفا صاف نشد. هی اینطرف آنطرف نوشتم و دل نبستم. کی این نوشته ها را پاک خواهم کرد؟ نمی دانم! بخوانید...
ادامه مطلب
دختری که توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بود رو به پیرزن کنار دستیم گفت:" حجاب به من میاد؟ " و پیرزن همانطور که عادت اکثر دیگر پیرزن های دور و برم است شروع کرد به مثلا تشویق کردن های بی در و پیکر. دختر رو به من کرد سر تکان دادم، بعد که دیدم منتظر است حتما حرفی بزنم گفتم :" مهم اینه که تو چی دوست داشته باشی، تو چی بخوای، اگه اینجوری دوست داشته باشی این خوبه، اگه جور دیگه ای دوست داشته باشی اون خوبه" مات ماند، انگار زیاد هم مهم نبود چه دوست دارد. یا شاید هیچ وقت فکر نکرده بود چه می خواهد....
ادامه مطلب