خرید بک لینک

درباره سایت

بی صدا

امکانات وب

همه عمر میان گفتن و نگفتن مردد بودم.همه عمر گفتم و حذف کردم، نوشتم و حذف کردم. جا گذاشتنِ ردپایی را تاب نداشتم. از آن روز که بلاگفا هست و نیستمان را به باد داد، دیگر دلم هم با بلاگفا صاف نشد. هی اینطرف آنطرف نوشتم و دل نبستم.

کی این نوشته ها را پاک خواهم کرد؟

نمی دانم!

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 0:09

سلام!سلام رفیق روزهای دور و نزدیک!سلام هم رویا!این روزها که رویا بافتن برایم سخت شده، بیشتر برای تو رویا می بافم. مثلا فکر می کنم کلاس هایت تمام شوند، کار و بارت سامان بگیرد، بعدش چه کارهایی ممکن است بکنی... چه کاری راه بیندازی... چه بنویسی... نوشته هایت چطور باشند... نوشته هایت تا کجا پرواز کنند... از رویاهای قدیمی کدامشان را ممکن است از چمدان بکشی بیرون و باز پر و بالش بدهی... همین رویاها دلخوشی های کوچکِ روزهای بی رویایند.روزهات پررویا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 0:09

زنده،

چونان نقشی در آینه.

چونان نقشی

از

خاطره

در

آینه.

زنده.

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

خیس

مثل یک آرزوی دیر برآورده شده

که بر طاقچه می ماند

و تو بغضت را

با خود

به خیابان می بری

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

گفتم از زنی که روی پل گریه می کرد، حالم بهم می خورد

گفت قبلا با آدم ها مهربان تر بودی

گفتم قبلاترش نامهربان بودم

گفت چرا؟

چیزی نگفتم

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

زالوها روی تن مرد مرده می خزیدند،

بی که بدانند

مرد از کم خونی شدید مرده!

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

گریختن

ریختن

ریختن

ریختن

از تو

به

_ای کاش_

هیچ چیز!

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

میانه های تابستان بود شاید

زن تب کرده بود

میانه های تابستان

زن تب می کند

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:51

جوان تر که بودم خوش خیال بودم، خوش خیالی شاید بهترین ویژگی جوانی باشد.آن وقت ها دوست دا&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 تير 1397 ساعت: 19:12

خسته شده ام، حوصله ام را سر برده صدای یک ریز حرف زدن آقای رئیس کل نمی دانم کجا! چقدر رئیس توی دنیا هست! رئیس هایی که نمی شود بهشان بگویی هیسسسس! باید لبخند بزنی و سر تکان بدهی که بله بله بله بله! همین چرندیاتی که می فرمایید صحیح است! از این رئیس هایی که شبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 تير 1397 ساعت: 19:12

سرما

سر ما

را بر باد می دهد آخر

سر ما از سرما یخ خواهد زد

زد

زد

زد

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 تير 1397 ساعت: 19:12

افق روبه رو به یک لیوان چای ختم می شود. خط افق کش می آید تا صندلی خالی که چرخ می خورد، چرخ می خورد، چرخ می خورد تا سرگیجه بگیرد و بیفتد روی میز و بگوید: ریشه هایم ز خاک بیرون است/ چند روزی مرا تحمل کن. آن وقت چه اهمیت دارد که میز در آغوشش بگیرد یا هلش بدهد آن طرف و بگوید دور شو دست از سرم بردار/ من کجا طاقت تو را دارم؟صندلی هنوز دارد چرخ می خورد. لیوان چای دارد یخ می کند. میز حواسش به صندلی نیست اصلا، دارد گرمای لیوان چای را می بلعد.+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 12:19&nbsp توسط مریم کریمی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:36

صدای آدما می پیچه توی سرم. آدمایی که با عجله دارن از خیابون رد میشن، آدمایی که بی عجله یه گوشه خیابون با هم حرف می زنن، آدمایی که سرشون توی گوشی هاشونه، آدمایی که توی ویترین مغازه ها می چرخن، ویترین مغازه ها...چقدر آدم دوست نداشتنی توی یه محیط کوچیک... دو تا آدم دوست نداشتنی آشنا توی یه شب... یه فضای دوست نداشتنی برای سومین بار... میشه شمرد... هنوز میشه شمرد...+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:55&nbsp توسط مریم کریمی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:36

می

اف

تی

از پشت پنجره، روی طاقچه، یخ می زنی، سرد شده...

چای سرد شده ات را می ریزی کف زمین

زمین می خورد نفر بعدی

من به این جا تعلق ندارم/ دارم/ دارم؟/ ندارم؟/

من به کجا تعلق دارم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 12:46&nbsp توسط مریم کریمی  | 

برچسب: نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:36

شده دلت بخواهد کاش فلان شعر را تو گفته بودی؟ کاش فلان کتاب را تو نوشته بودی؟ کاش فلان آهنگ را تو خوانده بودی؟ کاش فلان نقش را تو بازی کرده بودی؟ کاش تو فلانی بودی! گاهی هیچ دلیلی هم برای این کاش ها و فلانی ها نداری، فقط یک حس است. توی یک لحظه دلت می خواهد چیزی مال تو بود. همان طور که دلت یک کفش را ممکن است بخواهد، یک کتاب را، یک خوارکی را! از میان همه ترک هایی که از رضا یزدانی دوست دارم، از اولین باری که" شکار" را گوش کردم گفتم کاش این من بودم! این صدا، این خواننده، کسی که این ترانه را با این لحن و این صدا اجرا می کند...ادامه مطلب

برچسب: شکار,شکار کبک,شکار حیوانات, نویسنده: نیما اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 5:05

صفحه بندی