همه عمر میان گفتن و نگفتن مردد بودم.همه عمر گفتم و حذف کردم، نوشتم و حذف کردم. جا گذاشتنِ ردپایی را تاب نداشتم. از آن روز که بلاگفا هست و نیستمان را به باد داد، دیگر دلم هم با بلاگفا صاف نشد. هی اینطرف آنطرف نوشتم و دل نبستم.
کی این نوشته ها را پاک خواهم کرد؟
نمی دانم!
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
چونان نقشی در آینه.
چونان نقشی
از
خاطره
در
آینه.
زنده.
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
مثل یک آرزوی دیر برآورده شده
که بر طاقچه می ماند
و تو بغضت را
با خود
به خیابان می بری
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
گفت قبلا با آدم ها مهربان تر بودی
گفتم قبلاترش نامهربان بودم
گفت چرا؟
چیزی نگفتم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
بی که بدانند
مرد از کم خونی شدید مرده!
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
ریختن
ریختن
ریختن
از تو
به
_ای کاش_
هیچ چیز!
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
زن تب کرده بود
میانه های تابستان
زن تب می کند
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
اف
تی
از پشت پنجره، روی طاقچه، یخ می زنی، سرد شده...
چای سرد شده ات را می ریزی کف زمین
زمین می خورد نفر بعدی
من به این جا تعلق ندارم/ دارم/ دارم؟/ ندارم؟/
من به کجا تعلق دارم؟
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیپور
برچسب: شکار,شکار کبک,شکار حیوانات,
نویسنده: نیما اسدیپور